الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

490

الغدير ( فارسى )

ابن زبير اضافه كرد : - هرگاه صحيح بخارى ميان جمع برخوانى . يكى از نديمان ملك صالح ، در حضورش قطعه‌اى انشاد كرد با سبكى كه مصريان « زكالش » نامند و عراقيان « كان و كان » : - شعلهء آتش در اندرونم ، اما من غريق در سيلاب اشكم . - چونان فتيلهء مشعل ، در ميان آب و آتش مىگدازم . قاضى جليس و قاضى ابن زبير ، هردو در مجلس حاضر بودند ، و هريك ارتجالا و بداهة مضمون دو بيتى را به نظم كشيدند . قاضى جليس چنين سرود : - آيا كسى باشد كه معذورم شناسد ؟ مىخواهم افسار گسيخته سر و گردنش ببويم و رخسار گلگونش ببوسم . - در وجودش جمع اضداد آمده ، و هماره اضداد ، نفرت و ادبار مىافزودند . - از ناله‌هاى درونش شرار آتش خيزد و سيلاب اشكش دريادريا موج ريزد . - چونان فتيلهء مشعل كه هلاكش در ميان آب و آتش باشد . و قاضى ابن زبير چنين سرود : - با اين سيلاب اشكى كه بر رخسارم روان است ، و اين آتشى كه تاروپود وجودم را به آتش كشيده ، فتيلهء مشعلى باشم كه غرق در آبم و شعله‌هاى سوزان از هرجانبم سر كشيده است . ابو المعالى قاضى جليس ، به قاضى رشيد مصرى « 1 » چنين نگاشت : - اندوختهء كرامت و افتخار ، از پس تو ناچيز ماند و مرغزار عظمت خشك و بىگياه شد . - بهر جا روى ، سياهى از رخ شب برگيرى و بهر سو شتابى ، بخت و اقبال به آن سو شتابد . - رفتى و روزگار جرمى مرتكب شد كه جز با مراجعتت راه جبران نباشد . گويند قاضى جليس و قاضى رشيد ، هردو با هم به درگاه يكى از وزراء حاضر شدند و بار نيافتند . وزير از ملاقاتشان عذر آورد و دربان درشتى كرد . نوبت ديگر خدمت

--> ( 1 ) . بدايع : 1 / 176 ، 237 .